نگرشي زبان شناختي و روانكاوانه درباره ي تكيه كلام
فرويد اعتقاد دارد ريشه كل زبان پريشي (افزي) ايجاد وقفه در زنجيره تداعي ها و بعبارت ديگر هدايت آنهاست. سئوالي كه پيش مي آيد اين است كه آيا بين زبان پريشي و تكيه كلام ارتباطي نهاني وجود دارد؟
در زبان پريشي رشته تداعي ها گسسته مي شود. تكيه كلام واژه اي ميانجي است كه ميان اين رشته ها قرار مي گيرد و كار به هم رساني تداعي ها را هموار مي كند و به زبان پريش امكان آن را مي دهد كه وقفه ي ايجاد شده و كلام متوقف را از سرگيرد.
مسئله اي كه مي بايستي مد نظر داشته باشيم اين است كه تكيه كلام يا واژه ي ميانجي؛ ارتباطي هم چون اسماء دلالت دارد؛ حروف متشكله آن ساخته و پرداخته ضمير ناخودآگاه بوده و با دايره و گنجينه ي لغات شخص زبان پريش در ارتباط است. تكيه كلام واژه اي نيست كه ما به اختيار و مقتصدانه آن را بكار گيرم. اگر به اين صورت بود گاها فراموش مي شد و بياد نمي آمد اما مي بينيم كه به اين صورت نيست و دائما خود را به رخ مي كشد. هم چون دونده اي كه در لحظه ي توقف نيرو گرفته و رفتن را از نو آغاز مي كند.
البته نوع زبان پريشي (افزي) كه مورد نظر فرويد قطع كلام و بياد نيامدن كامل كلمات است و نوع اشاره شده در فوق نوع ملايم و ضعيف آن است.
شايد بتوان بجاي تكيه كلام وا ژه ي تكه كلام را مصرف كرد چه تكه كلام مجموع واژگاني است كه قرار است همچون بست يا زنجيري كلمات مندرج در يك گزاره را تداعي كند.
آيا تا به حال كسي را ديده ايد كه روي اداي حروفي اشكال داشته باشد، تكيه كلامي مرتبط با آن حروف داشته باشد!؟
نقش دالي آن در اينجا بهتر مشخص مي شود. در هنگامي كه شخص زبان پريش در جريان طوفان رواني قرار مي گيرد، تكه كلام بايد بيشتر مصرف شود و همانطور كه گفته شد اين به اختيار نيست. شايد تكه كلام، تكه اي از كلماتي است كه قرار است به زبان درآيد. شايد تكه كلام بتواند بعنوان مكانيسمي در آنها كه تعلل در گفتار دارند را جبران نمايد. چه تعلل در گفتار نه بخاطر بياد نيامدن مدلول كه در كمبود دال است.
شايد بتوان علت راه يابي تكه كلام را به ضمير ناخودآگاه را اينچنين توجيه كرد:
من نفساني در گسست رواني دچار پريشاني و انفصام مي گردد و اين خلاف آنچه است كه حيث خيالي مي خواهد. حيث خيالي خواهان تماميت و مطلقيت است اما به سبب گسست روان ادامه ي اين خواسته مورد اجابت واقع نمي شود.
در واقع ما با نارسيسمي نيمه كاره و معطل روبرو هستيم. بايد به خاطر بياوريم كه شيفتگي را تنها نمي توان منحصر به جسم دانست چه ممكن است اين شيفتگي و شيدايي در گفتار نيز رخ دهد. در تكه كلام دو بخش مورد تعامل قرار مي گيرد. يكي نفس شخص روان گسست و ديگري؛ ديگري.
يعني مخاطب تكه كلام باج و هزينه اي است كه بايستي توسط من نفساني در شخص روان گسست به مخاطب داده شود چه بزعم من نفساني تماميت نفس در ناخودآگاه زبان تجلي دارد.
البته بايد مدنظر داشت كه اصطلاحات روانكاوي مورد استفاده ي فوق دال بر بيماري و رسيدن آن به آستانه ي تعين است. اما استفاده از اين پسيكوزها در اينجا اشاره به نوع كم شدت، ملايم و كم دردسر آن است.
