
دومان برای اثبات سخن سرایی (مجاز بنیاد) بودن زبان اصطلاح لفظ باوری (literalism) را به چالش می کشد. لفظ باوری به این معنی است که واژه ها لفظا" حقیقت دارند یعنی اشتباه گرفتن مجاز با واقعیت. هنگامی که واژه کتاب را به کار می بریم ،خلط واژه کتاب و خود کتاب پی آمد و نتیجه ی یک فراموشی تاریخی به علت استفاده طولانی از زبان است. جایگزینی واژه به جای ابژه خود یک جلوه ی زبانی است. دومان برای بیان ارتباط بین سخن سرایی و اثرات لفظی مثالی را از روسو از کتاب رساله در باب خاستگاه زبان می آورد.
« انسان بدوی در مواجهه با سایر انسانها، نخست دچار هراس خواهد شد. ترس اش او را وا می دارد که این انسانها را بزرگ تر و قوی تر از خود بیانگارد این است که به آنها نام غول می دهد» انسان بدوی بعدا متوجه می شود که دیگران از او بزرگتر نیستند بنابراین واژه «آدم» را برای توصیف آنها خلق می کند اما واژه غول از بین نمی رود و همچنان برای ترس از چیزهایی که قبلا از آنها می ترسیده حفظ می شود. این وضعیت بیانگر حالت درونی انسانها است . واژه غول در روان انسان بدوی یعنی (من می ترسم) و این ترس دیگر مربوط به آدمهای بزرگ تر از او نیست بلکه از نتیجه اختلاف بین نمود بیرونی و احساس درونی است در اینجا احساس درونی به یک ابژه بیرونی نسبت داده می شود این ممکن است یک اشتباه باشد ولی دروغ نیست یعنی واژه غول«حقیقت لفظی» دارد.
نتیجه ی مهمتری که از مثال بالا می توان دریافت این است که این سخن سرایی است که فرد را ایجاد می کند نه اینکه فرد سخن سرایی را شکل دهد. دومان هر معنایی را درگیر جایگزینی معنای دیگر می داند و به همین علت همیشه معنی به تعویق می افتد. وی از اعترافات روسو مثال می آورد: زمانی که روسو به عنوان پیشخدمت در یک خانه اشرافی کار می کرد یک روبان صورتی و نقره ای را سرقت کرد و ماریون مستخدمه خانه اشرافی را متهم کرد که وی آن روبان را سرقت کرده و آن را به قصد دلبری به وی داده است . بعدا هر دو از کار برکنار شدند در واقع روسو، ماریون را دوست داشته و تمام عذرهایی که برای تبرئه خود می آورد با واقعیتی که اتفاق افتاده (دزدیدن روبان – متهم کردن مستخدمه – و برکنار شدن آنها از کار جنبه ی احتجاجی داشته است. و اعتراف نمی تواند هیچگاه بستاری بیابد یعنی به پایان برسد و روسو با عذر آوردن خود اعتراف را ناکام می گذارد.دومان در تحلیل خود از ماجرای روبان ازمیل نزد فروید سخن می گوید.
آنجا که فروید می گوید:« میلی که نتواند علنا و آزادانه ابراز شود با یک جابجایی از ابژه ی واقعی خود به یک جایگزین منتقل خواهد شد».دومان بحث شالوده شکنی خود را تحت عنوان جستار مقاومت در برابر نظریه که در ادامه تمثیل های خوانش می باشد ادامه می دهد ایده ی اصلی این جستار «جاذبه ی نظری اصلی در مطالعات ادبی، امکان ناپذیری، ارائه تعریفی از مطالعات ادبی است ».سنت گرایان و ناقدان نو و مارکسیست ها از منتقدان این ایده بودند. آنها نمی پذیرفتند که چیزی چون شالوده شکنی انگاشت های اساسی آنها در مورد خودکفایی متن و استواری تاریخ را متزلزل سازد. دومان می خواهد که نگاه به متون خارج از مقولات غیر زبان شناختی (تاریخی- زیبا شناختی ) نباشد. او می خواهد بار سنگین نظریات روانکاوی ، پسا استعمارگرایی ،فمنیسم ومارکسیسم..... را از دوش ادبیات بردارد. بسیاری از فیلسوفان عقیده ی راسخی در مورد اینکه نظریه ادبی فرع بر تاملات فلسفی است دارند. به اعتقادی باید نظریه را فارغ از مسائل ثابت فلسفی مطرح کرد.
نظریه ادبی در مورد متن ادبی باید به خود متن رجوع کند«نه دنیای واقعی» فرامتن. ادبیات محاکات نیست یعنی تقلید از واقعیت بلکه گسستن از آن است . زبان مقوله نیست که انسانها بصورت طبیعی و شهودی آن را بیافریند بلکه این زبان است که به دنیای انسانها معنی می دهد. خلاصه اینکه دومان به چالش این نظریه می پردازد که زبان و ادبیات را نباید تابع رشته های دیگر که خصلتی زبانی و ادبی ندارند دانست. دومان می گوید « که اختلاط و اشتباه گرفتن فرآیندهای زبان با دنیای واقعی همان لفظ باوری (literalism) انگاره رسمی و سنتی ایدئولوژی است. این گفته دومان چالش ی مهم در ارتباط با سیاست و فلسفه... ایجاد می کند که در کتاب مهم وی به عنوان «ایدئولوژی زیبا شناختی» در مورد آن بحث شده است.
در مقاومت در برابر نظریه دومان پسا ساختارگرایی را گامی موثر در فرآیند تولید این اندیشه می داند که متون مانند طرفداران ساختارگرایی معناهای ثابت و دسته بندی شده ای ندارند. ساختارگرایی مایل است که تجربه های انسانها را باتوجه به عنصر زبان قالب گیری کرده و آن را بسته و خودکفا جلوه دهد. یعنی اینکه معنا فقط از طریق این قوالب غالب قابل شناسایی و تعقیب است. ساختارگرایی بیشتر تحت تاثیر علوم نو بنیاد نگرش پوزیتویستی گونه به مسائل علوم انسانی دارد وهمین امر باعث گسترش نظریات معنا محوری در این زمینه ها شده است. فارغ از اینکه مسائل علوم انسانی علی الخصوص ادبیات خصلتی زبان شناختی دارند و ارائه نظریه در این زمینه ها و این اختلاط روشی با علوم سبب قرار دادن معنای ثابت در متن است (لوگوس محوری) یکی از جسارتها ی مقاومت در برابر نظریه ، نظریه ی ساختارگرایی است.
شاید این شائبه ایجاد شود که خود دومان هم در واقع کاری جز نظریه پردازی نمی کند. اما وی بر این اعتقاد است که نظریه(theory)به هر صورت خود مجاز بنیاد بوده از این امر نمی توان احتراز کرد. چیزی که شاخص نظریه پردازی دومان است اطلاع از مجاز بنیادی زبان(سخن سرایی) آن است. ولی این دلیل نمی شود که دیگر نظریه ای ارائه نشود بلکه جزمیت و تعصب است که در این زمینه راه به جایی نخواهد برد.
بایکوت کردن نظریه به هر صورت یعنی قطع جریان زبان و و قطع جریان زبان یعنی از معنی انداختن زندگی . به عبارت دیگر ساحت مجاز بنیاد زبان نباید ما را از ارائه نظریه منحرف کند هر چند معنی بی ثبات و پیش بینی ناپذیر است. دومان در تعریف ادبیات می گوید «ادبیات استفاده از زبانی است که کارکرد سخن سرایانه را نسبت به کارکردهای دستور زبانی و منطقی برجسته می سازد»
وی نظام دستور زبانی را ثابت می داند اما واژه هایی که در این نظام قرار می گیرند مشمول مجاز بودگی می شوند. دومان مقاومت در برابر ایده ی نظریه که در بطن متون نمود می یابد در نتیجه تعارض بین «نظریه » (به عنوان یک مجاز خود شالوده شکن) و مقتضیات دستور زبان می داند.
دومان اهمیت این مسئله را اینگونه شرح می دهد:
«تاکید بر ضرورت خوانش،ضرورتی که به هیچ رو بدیهی نبوده، دست کم دو نکته در بر دارد . بیش از همه حاکی از آن است که ادبیات پیام شفافی نیست و از طریق آن نمی توان این نکته را مسلم دانست که تمایز میان پیام و،وسیله ی ارتباطی آشکارا برقرار است. دیگر، و مساله سازتر، این که نشان می دهد رمز گشایی دستور زبانی یک متن پس ماندی از عدم قلعیت می گذارد که باید به وسیله دستور زبان ، به هر مفهوم مبسوطی که باشد بر طرف شود اما نمی تواند بر طرف شود» در واقع تلاش دستور زبان برای کمک به قطعیت در خوانش بی نتیجه است.
مجاز بودگی (figural) زبان موجب می شود که زنجیره ی معنایی در زبان به راه بیافتد و همواره معنی به تعویق افتد هر خوانشی ، خوانش دیگر را موجب می شود و همین طور ... و همین امر موجب می شود که لوگوس محوری (باور به معنای مطلق و متناهی و قطعی ) امکان ناپذیر باشد. بنابراین نهایتا می توان مقاومت در برابر نظریه را اینگونه توضیح داد.
«1- مقاومتی در برابر فراز زبان راجع به ادبیات است بنابراین به معنی 2- مقاومتی در برابر خوانش است بنابراین به معنی 3- مقاومتی در برابر مجازها است بنابراین به معنی 4- خود نظریه است بنابراین به معنی 5- مقاومتی در برابر فراز زبان راجع به ادبیات است...»
دومان این امحای مکرر مجازها را که زبان زدایش تجلیات خود را از طریق آن به انجام می رساند صورت زدایی می خواند. گردش و رواج معنا در فراموشی مجازها می باشد هر پرسشی مجازی را به چالش می کشد و صورت آن مجاز با پرسش کردن برجسته شده و سپس هنگام گذر و جایگزینی به مجازی دیگر فراموش می شود .
پس پرسش هم راه خلق معنا و هم راه فراموشی آن است. پرسش ،هم راه به وضعیت لوگوس محور در پاسخ می انجامد هم از آن صورت زدایی می کند. دومان می گوید «آگاهی از صورت زدایی خود اصالتا یک مجاز است. و از این رو ناچار به تکرار صورت زدایی از استعاره است در واقع می توان گفت نقطه برخورد مجاز و استعاره سوژه است و مجاز ها در تکرارهای مکرر به استعاره ارجاع داده می شوند. فردریش نیچه در گفتاری معروف استعاره ها را همچون سکه هایی می داند که نقش های روی آن زدوده شده و از آن فلزی بیش باقی نمانده است .این بحث استعاره ها و کثرت استعمال آن موجب بحثی در زمینه متن شده که بینامتنیت نام دارد.ما به عنوان کاربران زبان ناچار به استفاده از زبانی هستیم که باز بقول نیچه لشکری از مجازها، استعاره، کنایات کهنه و مستعمل هستند، پس آیا ما می توانیم خارج از این مجازها و استعارات و کنایات لااقل احساس و عواطف خود را بیان کنیم ؟

پس می توان گفت بنوعی زبان بی وجهه شده است و از مجاز (سکه) به یک تعبیر لفظی (فلز فرو مایه ) درآمده است. البته نباید از نظر دور داشت که همین مجازها هستند که ماخذ آگاهی ما قرار می گیرند یا شاید به تعبیری خود آگاهی هستند. نیچه با زیرکی این آگاهی را حقیقت می داند و چنانچه گفته شد لشکر مجازها و استعارات و کنایات عوامل تولید حقیقت هستند. این سخن نیچه را می توان معبر و گذرگاهی دانست که از طریق آن افرادی چون دومان توانستند در زمینه زبان مانور دهند. نکته ای مهمی دراینجا هست آنهم نگاه به تاریخ است. در واقع تاریخ خود نوعی صورت زدایی است .
در نهایت اینکه خوبی یا بدی یک اثر در طول تاریخ چیزی جز لوگوس محوری نیست و خوانش هایی که مکرر در مکرر ادامه خواهند یافت. بنابراین اگر اثری خوب و ماندگار شناخته می شود دلیل بر حسن و قبح آن نیست این یعنی بی اعتنایی به لوگوس محوری. دومان اتوبیوگرافی (خود زندگی نگاری) را خلاف این پندار می داند که مولف می تواند موجد و تعیین کننده ی زندگی خود باشد و اعتقاد دارد این زندگی نامه نگاری آن زندگی نیست که مولف از سر گذرانده است بلکه «با مقتضیات ترسیم سیمای خود» دگرگون شده است و ویژه گی های آن از طریق رسانه دگرگون می شود برای نمونه اعترافات روسو نمونه قابل توجهی است ( ماجرای دزدیده شدن روبان توسط روسو) در اینجا اثرات اختیاری زبان خود زندگی نامه نگاری را مختل می کند. در واقع تعیین این امر که آیا مجازها زندگی نامه را می سازند یا زندگی نامه با ارجاع به مجازها نمود پیدا می کنند ناممکن است.
عقیده استوار بر این است که خود زندگی نگاری بعلت ارتباط متن و مولف یک شیوه ی خاص است و ویژه گی منحصر بفردی دارد ولی خود زندگی نگاری مجازی از خوانش یا فهمی است که علاوه بر خود زندگی نگاری در سایر متون نیز نمودار می شود. دومان به من مولف و من متن اشاره دارد و تفاوت آنها را از چشم دور نمی دارد . من متن متشکل از مجازها همواره خصلت جایگزینی دارند و من مولف تنها راه نمود را در متن خواهد یافت دومان این رابطه را ساختار نظاره ای می نامد شاید بتوان گفت که علت قطعیت معنایی خود زندگی نگاری بنوعی به لفظ باوری (litralism)باز می گردد که در قالب مجازها ریخته شده است اما این مجازها خود صورت زدایی شده اند. همان کثرت استعمالی که نیچه از استعارات دارد. یا بصورتی دیگر من واقعی دچار لفظ باوری است و نهایتا دچار لوگوس محوری، بنابراین متن اش همواره در معرض صورت زدایی از مجازها قرار می گیرد.
دومان در اینجا برای این صورت زدایی از مجاز ها مثال جالب درب چرخان را بکار می برد که بیان کننده حرکت چرخان مجازها است. خود زندگی نگاری خود یک نمونه قابل توجه برای اثبات تثبیت معنا و تمامیت سازی آن است و در نهایت اشاره به آن دارد که هر نظامی بر ساخته از مجازها و جایگزینی آن است. پارادوکس بین من فاعل خود زندگی نگار و متنش رساننده این است که در واقع مولف می خواهد پاره هایی از زندگی خود را به صورت انسجام یافته روایت کند. دومان داستان را «سخنگویی با یک موجود غایب، درگذشته، یا بی صدا که احتمال پاسخ دهی او را مطرح می کند و برای او قدرت سخن گفتن قائل می شود» در واقع آنچه در داستان اتفاق می افتد چهره بخش است در سایر متون نیز نمودار می شود دومان به من مولف و من متن اشاره دارد و تفاوت آنها را از چشم دور نمی دارد.
من متن متشکل از مجازها همواره خصلت جایگزینی دارند و من مولف تنها راه نمودار را در متن خواهد یافت دومان این رابطه را ساختار نظاره ای می نامد شاید بتوان گفت که علت قطعیت معنایی خود زندگی نگاری بنوعی به لفظ باوری (litralism) باز می گردد که در قالب مجازها ریخته شده است اما این مجاز ها خود صورت زدایی شده اند. همان کثرت استعمالی که نیچه از استعارات دارد. یا بصورتی دیگر من واقعی دچار لفظ باوری است و نهایتا دچار لوگوس محوری بنابراین متن اش همواره در معرض صورت زدایی از مجازها قرار می گیرد دومان در اینجا برای این صورت زدایی از مجاز ها مثال جالب درب چرخان را بکار می برد که بیان کننده حرکت چرخان مجازها است خود زندگی نگاری خود یک نمونه قابل توجه برای اثبات تثبیت معنا و تمامیت سازی آن است و در نهایت اشاره به آن دارد که هر نظامی بر ساخته از مجازها و جایگزینی آن است پرودکس بین من فاعل خود زندگی نگار ومتنش رساننده این است که در واقع مولف می خواهد پاره هایی از زندگی خود را به صورت انسجام یافته روایت کند دومان داستان را «سخنگویی با یک موجود غایب، در گذشته، یا بی صدا که احتمال پاسخ دهی او را مطرح می کند و برای او قدرت سخن گفتن قائل می شود» می داند.
در واقع آنچه در داستان اتفاق می افتد چهره بخشی است.چهره بخشی از طریق مجازها به موجود غایب، در گذشته یا بی صدا. چهره بخشی را دومان منحصر به موجود غایب و در گذشته یا بی صدا می داند. بلکه انسانها همواره از طریق (چهره هایی) ، نقابهایی که به صورت می زنند خود را می سازند البته حرکت از صورت زدایی به جهره سازی فرآیند ثابت و غیر قابل عبوری به نظر نمی رسد چرا که همواره این دو مولفه در کار یکدیگر تداخل می نمایند (خصلت مجازها). البته ویژگی مجازها ما را از زندگی محروم نمی کند بلکه دست یابی به یک معنای قطعی و یکه را از ما می گیرد پس چهره بخشی با صورت زدایی است که شکل بخش زندگی است.
این نتیجه دومان را به مطالب قابل چالشی رهنمون می کند: « مرگ نامی دیگر برای یک مخمصه زبانی است و احیای اخلاق از راه خود زندگی نگاری (چهره بخشی به آوا و نام )دقیقا تا همان حد که احیا کننده بوده محروم کننده و مخرب نیز هست. خود زندگی نگاری چهره زدایی از ذهنی را کتمان می کند که خود انگیزه ی ایجادش بوده است».
همانطور که قبلا اشاره شد کتاب ایدئولوژی زیبا شناختی بیانگر بکارگیری زبان مجاز بنیاد(سخن سرایی) در متون سیاسی و فلسفی است. این کتاب را باید دنباله تمثیل های خوانش دومان دانست «من فکر می کنم هیچگاه این مسائل را از ذهن دور کرده باشم، این مسائل همیشه در صدر مسائل مطرح در ذهن من بوده اند. من همیشه به این باور بوده ام که مسائل ایدئولوژیک به طور گسترده تر مسائل سیاسی را تنها بر اساس تحلیلی انتقادی – زبانی می توان مورد توجه قرار داد، تحلیلی که باید در چارچوب تعابیر خود انجام شود، در قالب رسانه ی زبان ، و من احساس می کنم تنها پس از رسیدن به مهارت خاصی در حل و فصل این پرسشها{ی تحلیلی} توانسته ام آن مسائل را مورد توجه قرار دهم». تمرکز دومان بر مسئله زبان به نظر گره گشای اندیشه گری درباره ی دشواریهای ایدئولوژیک باشد.
دومان بر این عقیده است که وجه مسلط گفتمان های سنتی سیاسی و فلسفی غرب را امور مجازی و لفظی می سازد«مساله ایدئولوژی(و به طور گسترده تر، سیاست) را با داشتن درکی از زیبا شناسی (و به طور گسترده تر، متنیت) می توان مورد توجه قرار داد به عبارت دیگر فهم ایدئولوژیک موضوعی مربوط به خوانش است. همانطور که اشاره رفت مسئله لفظ باوری (literalism) و خلط لفظ با واقعیت اساس ایدئولوژی است: «مایه تاسف است که .... مادیت دال را با مادیت آن چه دال بر آن دلالت دارد اشتباه بگیریم .... آنچه ما ایدئولوژی می خوانیم دقیقا اختلاط و اشتباه گرفتن واقعیت زبانی با واقعیت طبیعی، یا ارجاع با خود پدیده ها ، است. در نتیجه بیش از هر شیوه ی پژوهش دیگری، از جمله روش های اقتصادی، این زبان شناس ادبیت است که ابزار نیرومند و چشم پوشی ناپذیر برای پرده برداری از انحرافات ایدئولوژیک ، و همچنین عاملی تعیین کننده در بروز این انحرافات است.
کسانی که ادبیات را به خاطر بی توجهی به واقعیت اجتماعی و تاریخی (یعنی ایدئولوژیک) سرزنش می کنند صرفا هراس خود از این امر را نشان می دهند که مبادا سر در گمی های ایدئولوژیک شان را این وسیله یی که در صدد بی اعتبار سازی اش برآمده اند افشا کند خلاصه آنها خوانندگان بس بی استعداد ایدئولوژی آلمانی مارکس اند». واژه ایدئولوژی بعنوان یک مفهوم کلیدی در متون مارکس بر باز نمود کاذب واقعیت یعنی ایده ی واقعیت صراحت دارد و از آن بعنوان آگاهی کاذب در رابطه با حقیقت، واقعیت نام برده شده یعنی همان چیزی که دومان اساس ایدئولوژی می دانست لفظ باوری(literalism).
لوئی آلتوسرمارکسیست ساختارگرا ایدئولوژی را رابطه ی خیالی افراد با واقعیت و باز نمود آن می داند این رابطه ی خیالی و باز نمود آن نشان می دهد که ایدئولوژی همواره یک مسئله متنی وزبانی است آن چیزی که در اینجا خلط شده این است که همواره واژه ایدئولوژی یادآور بار سیاسی آن است اما ایدئولوژی شکل زندگی ما انسانهاست و چیزی که دومان و آلتو سر هم رای هستند این است که رابطه ی ما با واقعیت و حقیقت همواره از راه زبان است. اما آنچه نباید ما را بفریبد این است که این رابطه می تواند یکه و ممتاز و نهایی باشد و یا برای لفظ های حقیقی که انباشته از مجازها است یک ارتباط منطقی بین زبان واقعیت قائل شویم « کل هدف لوگوس محوری یا خطای لفظ باوری پنهان کردن یا پوشاندن این شکاف است( شکاف بین زبان و واقعیت)» در واقع همانطور که قبلا دیدیم این شکاف وجود دارد بنابراین هر چه قدر ما در زبان دقت و وسواس بخرج دهیم باز هیچ گریزی از زبان وجود ندارد.
آیا بوسیله ی زبان می توان زبان را شناخت به نظر می رسد با توجه به مجاز بودن ( figural) این شناخت (معنی) همواره به تعویق می افتد. وجود لفظ باوری دومان را به این نتیجه رساند که زبان مادیت دارد اما این واقعیت نباید با واقعیت خارج از زبان خلط شود. ژاک دریدا در کتاب( ازگراماتولوژی) می گوید« هیچ چیز بیرون از متن وجود ندارد» این جمله بدان معنی نیست که واقعیت وجود ندارد بلکه بدان معنی است که چیزی نمی تواند فارغ از متن وجود داشته باشد. ما برای نامیدن ابژه ای واژه ی مرتبط با آن به کار می بریم مثلا: میز. اما فقط در حیطه متنیت است که ما قادر به درک آن هستیم. هنگامی که با میزی مواجه می شویم در واقع گرفتار مساله مجازها و مفاهیم ،یعنی متنیت شده ایم در واقع مسائل سیاسی و فلسفی فقط از راه مجازها است که معنی پیدا می کند.
خلط مبحث در اینجا این است که ما تصور کنیم قادر به درک ابژه ای بنام میز هستیم ، بدون مجازها و در نتیجه متنیت. ما کاربران زبان خواهان درک واقعیت هستیم اما این اتفاقی است که به شیوه ی متنی قابل تجربه است. در واقع دنیای به اصطلاح واقعی یک جلوه ی متنی یا سخن سرایانه است. نیچه به این مساله به این صورت توجه کرده است که تعارض بین بود و نمود و شناخته شدن بود(نمود) فقط از طریق زبان و نهایتا متن امکان پذیر است.
ماخذ:
1- پل دومان اثر مارتین مک کوئیلان ترجمه پیام یزدانجو
2- ساختار و تاویل متن اثر بابک احمدی
3- اراده معطوف به قدرت اثر فردریش ویلهلم نیچه ترجمه مجید شریف
4- لکان، دریدا، کریستوا اثر مایکل پین ترجمه پیام یزدانجو
5- واژه نامه ی فلسفی مارکس اثر بابک احمدی
بارت ،فوکو، آلتوسر اثز مایکل پین ترجمه پیام یزدانجو